|
آب حس بی آبی کرد
خیابان های شب به روی شانه هایم سنگینی می کنند
پروانه در لای دود سیگار گم
حس می کند
هوا ابریست
بیچاره آدمکی برفی
به آفتاب
سلام می کند
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
سلام به عزیزان خودم
این بار با یک شعر ...
چند سطر شعر پشتو
با فکر فارسی
برای جاده های قندهار
می ترسم از این بنویسم که انار قندهار
الف هارا از کنار انار قندهار برداشتند
حالا اناری ترین انار قندهار
و قندهارترین انار ها
باروت می شوند
دود
" بازار" سرپوشیده" چقدر بهشتی است
که از رنگ بازی ها ی آسمان این شهر نمی داند
" گنجی کهنه" جاده ی قشنگ است
بی خبراز طالب و طناب و تردید
فقط شاهد بلوغ کفترهاست
***
نمی دانم های زیادی در قندهار است
می ترسم که قندهار بی انارتر نشود
اقامتگاه ملا عمر رمان خوب است برای پی آر تی
که می خواند
که می داند شخص اول داستان کجاست
پی آر تی پیوند روایت هارا خوب می فهمد
نقش ها که مهم نیست
***
دو باره بر می گردم به سطر های آبی قندهار
از "توپ خانه" و "باروت خانی" فرار می کنم
و می روم به "بازار سرپوشیده" و" گنجی کهنه"
و باز چند سطر شعر پشتو
با فکر فارسی
برای جاده های ق ن د ه ا ر . |