از بسکه یادهایت را پک زدم
جاسیگاری عاشق شد
شب را پک می زنم
روز جا سیگاری من است
سنگ ها چقدر بهم نزدیک اند
چقدر از هم دور
شنبه چهاردهم اردیبهشت 1387 توسط محمد یاسین نگاه |
می افتم
می افتم در پیاله ی چایت
تا سر نکشی سرنوشتم را.
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
از مسموم شدنت میترسم
ورنه سرنوشتم
نوش جانت.
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
خطوط دستش را خواندم
ازسگ متنفر است.
سه شنبه سوم اردیبهشت 1387 توسط محمد یاسین نگاه |
Weblog Theme By Blog Skin