تبليغاتX
دست های خودم
دست های خودم

چرندیات هفته گی


هیجان خاموش

یک خبر عاجل که همین اکنون به دست شما می رسد:

خانه ی شعر کوتاه افغانستان در چارچوب کاشانه ی نویسندگان

ایجاد گردید.

نشانی وبلاگ :www.kashfak.blogfa.com 

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

این جا چقدر خاموشی هیجان دارد

شهر سیاهی و سیگار

خیابان

        تا

           خیابان

تابلو های" عبور ممنوع"

جانماز پیراهن شد مادرم را

و من هنوز منتظر ظهور یک مسلمانم

شاعری در شعرهایش" یورو" خواب می بیند

و دختری همسری" کلدار" می شود

این جا چقدر خاموشی هیجان دارد

شوخی با" عبور ممنوع"

آدم را اناری می کند

مردی می رود تا خواهرش را

نام دیگری بگذارد

و کسی می خوابد تا خودش را

چکر بزند

و اما های زیادی دیگر...

درخت های عکاسی

                          عکس بر می دارد

لکه های تن سیب را

و کوه خمیازه می کشد

                             ظهور صبح را

که نارسیده با شب درگیر است

این جا چقدر خاموشی هیجان دارد

خیابان

        تا

          خیابان

لبخند

دقیق شبیه ی خیابان" سفارت هند"

سف چقدر زیباست

در مسیر کابل- قندهار

و شوخی دوست های جهان وطنی

شلیک بر شعور یک شهروند

که مرز فاصله ها را

نمی داند

این جا چقدر خاموشی هیجان دارد

پا می گذاری

دست هایت خویشاوند درخت

می شوند

            و عصر

کودکی پستان های مادرش را

از دهن در" فرماندهی پولیس" می یابد

این جا چقدر خاموشی هیجان دارد

جانماز پیراهن شد مادرم را

و من هنوز

منتظر ظهور یک مسلمانم

جمعه بیست و دوم شهریور 1387 توسط محمد یاسین نگاه |

 

 این نوشته دیدگاه هر چند شتابناک من است در رابطه به مجموعه ی شعر آقای مجیب مهرداد. دوستان می توانند نظریات خویش را در رابطه به نوشته ابراز نمایند.

گلادیتور ها هنوز هم می میرند

 

نام کتاب: گلادیتور ها هنوز هم می میرند

شاعر: مجیب مهرداد

ناشر: کاشانه ی نویسندگان

آرایش پشتی: ژکفر حسینی

شماره گان: یک هزار نسخه

چاپ اول: بهار1387خورشیدی

جای چاپ: مطبعه ی مسلکی افغان

 

در روز گاري كه هر روز آزادي را بر دار مي آويزند و عدالت اجتماعي شعار مي شود براي فربه تر شدن امپرياليسم جديد، مردي با استقامت كوهپايه هايي پامير سر از ميان ابتذال رنگ و نيرنگ بلند مي كند و اين گونه صداي وجدان شعر را زمزمه مي نمايد:" مي روم كه دو باره بيدار كنم كوه را..."(ص38)

آقاي مهرداد پيش از هر چيز ديگر در شعر دنبال باز تاب انديشه هايي آزادي خواهانه ي مي گردد كه متاسفانه امروز ما آن را نداريم. در حقيقت شعر راستين و هر آفريده ي راستين هنری_ ادبي ديگر در وهله ي نخست رسالت دارد تا ارزش هايي متعالي انساني را به تبيين و تفسير بگيرد و نقاب از چهره ي شب گرايان خورشيد ستيز بردارد. روزگاري كه در آن آقاي مهرداد به سر مي برد، روزگاري عجيب و غريبست كه دادن تعريف واحد از اين روزگار كاري در نهايت دشوار است. دموكراسي، انتحار، انتخابات، اقتدار قومي، دوستان جهاني، ابر فقر سياه، تجارت مواد مخدر، سانسور انديشه و خرد، نظام مردم گرا، استبداد زباني و... همه وهمه در كشوري كه افغانستان مي گويندش وجود دارد. درك و دريافت چنين وضعيت پيچيده با صداي انتقادي از حنجره ي مردي از دامنه ي كوهپايه ها بر مي خيزد.

...

آري

گلاديتورها هنوز هم مي ميرند تا آن ها اندكي

از كسالت سكس و الكل در امان باشند

ما را بگذارند با وحشت مان به سر بريم

بي دست آن ها شايد

روزگاري اهلي شديم

تفاله هاي نيويارك را در كوره هاي تروريزم

ذوب مي كنند(ص38)

....

منظور از اين اشاره هاي كوتاه در واقع نگاهي بود به رسالت مندي و آگاهي شاعر از روزگاري كه در آن نفس مي كشد. در پلك دیگر مجموعه ي" گلاديتور ها هنوز هم مي ميرند" را از رهگذر زبان و درون مايه به بررسي مي گيريم. اين مجموعه بيشتر در برگيرنده ي دو نوع قالب شعري است( غزل و سپيد) آقاي مهرداد در شعر هاي سپيدش شاعري است داراي زبان و بيان قدرت مند و در خور توجه، استفاده ي دقيق و ظريف از نماد ها، اسطوره ها و تلميحات و آميزش اين عناصر با روايت ها و رويداد هاي امروزين از عمده ترين ويژگي هاي است كه آقاي مهرداد را شناسنامه ي خاص در ميان نسل نو شاعر افغانستان مي بخشد.  همچنان اطلاعات تاريخي شاعر در شعر هاي سپيدش جهان بيني و وسعت ذهن او را نشان مي دهد:

...

رستم باخت در نهاوند

شايد ابروي تو افتاد

در دستان سعد وقاص

گيسوانت زرينت را

چنگيزيان به تاراج بردند(ص23)

...

و از جهت ديگر در مي يابيم كه شاعر با تيوري ها و شگرد هاي شعري نيز آشنايي كامل دارد، چون اين حوادث تاريخي را با بازي هاي زباني و استفاده ي رسالت مند از كلمات  مي آميزد و در فرايند اين آميزش دقيق مخاطب با شعري رو برو مي شود كه شعريت در آن به صورت كامل وجود دارد. درون مايه ي كارهايي سپيد آقاي مهرداد در اين مجموعه بيشتر سياسي- اجتماعي مي باشد، و روايت گر وضعيتي ست كه ما در آن نفس مي كشيم، چيزي كه امروز كمتر بدان در شعر پرداخته مي شود( كه بايد پرداخته شود). توجه به اين امر مهم، تعهد شاعر را در قبال جامعه اش تاييد مي نمايد و از جانب دیگر یک بار دیگر مخاطب متوجه می شود که زمینه های کارکردی ادبیات تنها لذت بردن و خیالاتی شدن نیست؛ بل ادبیات در پهلوی خلق زیبایی های هنری رسالت اگاهی دهی و نقد نابسامانی های سیاسی_ اجتماعی را نیز دارد:

...

براي شان بگو

آرامش را اول به شب هاي نيويارك هديه كنند.

پريشاني روز افزون افغانستان و دموكراسي

عراق شرحه شرحه و باز هم دموكراسي

اومانيزم هاليودي هم از آن خود شان باد(ص38)

...

شاعر با آوردن مثال هاي محکم و ظريف به نقد دموكراسي مي پردازد. در حقيقت به نقد چيزي مي پردازد كه امروز تمام خيانت و جنايت زير نام اين كلمه ي مقدس( دموكراسي) صورت مي گيرد. سپس دست انتقاد به سوي آن ها يي بلند مي كند كه در واقع خود را آورندگان و حاميان صلح و دموكراسي در افغانستان مي دانند. در سطرهاي بعدي شعر بالا مي خوانيم:

 

در امريكا هنوز

" برابری تنها در هوايي است كه استنشاق مي كنند"

كافي است باري

پنجره يي از كاخ سفيد را

كه سوي ايالات سياه بسته است

بكشايند

...

شاعر مي خواهد بيان دارد كه پرچمداران دموكراسي و حقوق بشر در قدم نخست به تداوي جامعه ي بيمار خويش بپردازند( تفكر موجود در كاخ سفيد را با سياه پوستان و... بر طرف سازند) و پس از آن اين نسخه هاي نجات بخش را براي ما تجويز نمايند چون شعار دهندگان باید پیش از دادن شعار، شعور عملی کردن صادقانه ی شعار هایی را که می دهند داشته باشند، در غیر شعار ها همچنان شعار باقی می مانند و نقاب از چهره ی خورشید نمایان شب پرست برداشته می شود و همين گونه كارهايي زيادي از اين دست در اين مجموعه به چشم مي خورد. پس آقاي مهرداد در شعرهاي سپيدش شاعريست  عصیانگر، موفق، رسالت مند، متعهد و آگاه نسبت به مسايل موجود در افغانستان و رویداد های مرتبط به جامعه اش.

 

مهرداد در غزل هايش: امروز يكي از جدي ترين و مساله ساز ترين مباحث در حوزه ي زبان و ادبيات فارسي، مساله ي غزل سرايي و و يژگي هاي غزل امروزين است. در اين بحث هاي مساله ساز دست كم با سه نوع غزل بر مي خوريم: غزل كلاسيك، غزل ميانه و غزل مدرن. كه هر كدام اين ها داراي شناسه ها  و نشانه هاي خاص خويش مي باشند. از پرداختن به توضيح اين سه نوع غزل ناگزيرم بگذرم چون از حوصله ي اين مقالت برون است. از آن جايي كه غزل هاي آقاي مهرداد را من غزل ميانه دريافتم، تلاش خواهم كرد تا با ارايه ي ويژگي هاي اين نوع غزل( غزل ميانه) بتوانم تصوير هر چند كوچك از دو نوع ديگر غزل( غزل كلاسيك و مدرن) به دست دهم. غزل ميانه همان گونه كه از نام اش بر مي آيد چيزيست بين غزل كلاسيك و مدرن، يعني آميزه ي از اين دو نوع غزل. به گونه ي مثال: آميزه ي از عيني گرايي و انتزاعي گرايي، روايت گرايي و بي روايتي، آميزه ي از رعايت سير عمودي و سير افقي ، آميزه ي از ديد امروزين و كلاسيك نسبت به اشيا و جهان پيرامون و...آميزش اين عناصر كه بر شمردم سبب مي شود تا غزل ميانه به وجود آيد. غزل هاي آقاي مهرداد با در نظر گيري اين ويژگي ها در واقع غزل ميانه به حساب مي آيد:

 

سيل مي بايد كه تا دريا كند مرداب

باد ها خيزد كه تا پيدا شود مهتاب

شام بردن تا سحرگه كار هركس نيست

خون دل نوشي كه تا مهري شود شبتاب

رود اگر از پا بماند تو مخوانش رود

بي تن آشفته دريا كي شود هر آب

واژه ي روشن به لب هاي توكي بويد

غنچه تاريك رويد از شب تالاب

نان گرم آفتابي گر نشد پيدا

در شب بيچاره ي ما ماه كن پرتاب

سكه ي ناچل بود پيشاني بر خاك

باز گردان آن سر جا مانده در محراب(ص15)

 

مثلن در این غزل می بینیم که درون مایه امروزی است چون در غزل کلاسیک ما به ندرت می توانیم با محتوای خاص اجتماعی رو  برو گردیم، ولی در این شعر در می یابیم که درون مایه سراسر اجتماعیست و زبان و تصویر ها نیز میانه هستند یعنی نه امروزین امروزین هستند و نه دیروزین دیروزین. بلکه چیزیست میان این دو چشم انداز،   از رهگذر درون مايه غزل هاي آقاي مهرداد بیشتر عاشقانه و اجتماعي_سياسي است. زبان در غزل  ها نيز زباني فاخر و محكم مي باشد، ولي يكدست نيست. يعني مخاطب گاهي با زبان وزين وسنگيني بر مي خورد و گاهن با زبان شكسته و ريخته. البته این چند دستی زبان یک امر طبیعی است برای هر شاعر که در خیابان های نخستین شعر قدم و قلم می زند، چون رسیدن به زبان آراسته و پیراسته مستلزم ریاضت های دراز مدت شاعرانه است تا شاعر بر اساس آفرینش بیشتر سر انجام به زبان واحد خودش دست می یازد. ولی خوشبختانه آقای مهرداد در آفرینش های سپیدش این ریاضت را موفقانه سپری کرده است و می توان گفت که در شعر سپید به خودش(به زبان واحد که باعث خلق شناسنامه برای شاعر می شود) رسیده است و این موفقیت است سترگ و ستودنی.

 

ترکیب ها: در این اثر با یک تعداد ترکیب های ناب برخوردم که نشان دهنده ی قدرت ترکیب سازی و دست یابی شاعر به یکسری کشف های جدید و بکر می باشد، به کونه ی نمونه به این ترکیب ها نگاه کنید: "شیوع چشم"، " دختر گندم و جو"، " بزغاله ی شوخ"، " یک دهن انار"، " مرغابی ماه"، " ماهیان طلایی منجمد"، " دختر سنجد زار"، "تور شرمنده"، " دزدان دریاهی"، "لایتنایی برگ"، " اومانیسم هالیودی"، " ایالات سیاه"، " کوره ی تروریزم"، " سیلاب مسدود"، " بی سرنوشتی صحرا" و ترکیب های دیگر نیز از این نوع ترکیب ها در سراسر مجموعه به چشم می خورد. و اما در پایان این بحث اجمالی می خواهم بگویم که من آینده ی در نهایت روشن و جاویدی را در فرا راه کار شاعری آقای مهرداد می بینم و شعر های بلند سپید این شاعر رسالت مند و آگاه این آینده را برای من بیشتر روشن می نمایاند امیدوارم این وجدان بیدار شعر و شعور و شهادت پیوسته ساری و جاری باشد.

 

خانه از سنگ بنا کن محل زلزله هست

که میان تو و رویای تو هم فاصله هاست

سخت این خانه ترک خورده دگر باره عزیز

کوچ از فرد گذشته خبر از عایله هاست

نشوم من اگر آواره که آواره شود

تا که غمخواری ما سهم دل باطله هاست

کاروانی سده ها دور خودش چرخیده

بار خوشبختی ما بر سر این قافله هاست

بس کن افسانه ی این خوشه ی گندم شاعر

مزرعم را که ملخ زد، چه دم از سنبله هاست

شعر ما گر گپ و افسانه ی سرگردانی است

نه از آن سلسله ی مو که از آن سلسله هاست.(ص1)

 

  

 

 

 

    

 

 

 

شنبه دوم شهریور 1387 توسط محمد یاسین نگاه |




yasinnegah@yahoo.com

دهکده ی مهتابی(مهرداد)
شيده مبتكر
باور(عالمی)
امان ‍‍‍‍پویامک
سورنا
عباس فراسو
کاوه جبران
بهاره
بهزاد حارث
شبنم
ذکی فاضل
حسیب شریفی(لطفن با شریفی آشنا شوید)
زیوری ویژه
ساغر
منیژه باختری
ّپروانه
ندا
اندرباب مفتیزم
شفیق سحر(شاید بروم...)
کاشانه ی نویسندگان
شهیر داریوش عزیز
مریم سادات حسینی
صبور صهیب( مردی از دیار نزدیک)
هادی هزاره(قهوه)
زبیر هجران( چتر کاهی پاییز)
گیتا محمدی
سید ضیأ قاسمی( یمگان)
واسع سها( قهوه)
اسرافیل(فرزند گناه)
خانه ی شعر کوتاه افغانستان
مثل شب
کلوپاترا(یسنا)
اپروند(زهره نجوا)
سمیع شریفی(نسیم معطر)
بتول محمدی( طلسم معجزت)
اروند
برزگر(همرنگ پامیر)
نالان عزیز(ناله ها)
مهرگان
فریور(شنا در آبی)
رهنورد زریاب
مسعود حسن زاده
فریبا حیدری
نورالعین
مریم شهرتاش
علیرضا عسگری-ایران-
sms

مينو به روايت دوم

RSS 2.0

Weblog Theme By Blog Skin