|
لیلا صراحت روشنی؛ شاعر تداوم فریاد
ز شام شهر تباهم ستاره دزدیدند
ستاره های ما را آشکاره دزدیدند
چو فوج فوج ملخ را به باغ ره دادند
کلید باغ به دست شب سیه دادند
شبی که برکه ی ماه اش به تشنه گی پیوست
شبی که روزنه های ستاره اش را بست
...
لیلا صراحت روشنی فرزند شاعر و ژورنالیست با درک و با درد کشور سرشارشمالی(سرشار روشنی) است.
لیلا در جوزای سال 1337 خورشیدی چشم به هستی گشود و دوره های دبستان و دبیرستان را در" لیسه ی ملالی" به پایان برد و در سال 1359 خورشیدی از گروه فارسی دری دانشکده ی زبان و ادبیات دانشگاه کابل دانشنامه ی لیسانس گرفت. پس از آن به شغل آموزگاری پرداخت و از سال 1360- 1365 در" لیسه مریم" درس می گفت. پس از آن وارد انجمن نویسندگان افغانستان شد و به عنوان معاون "مؤسسه ی نسوان" انتخاب گردید و در عین حال مسؤولیت جریده ی" ارشادالنسوان" را به عهده داشت و مدتی نیز به عنوان معاون مجله ی" میرمن " کار نمود. لیلا همانند اکثر شهروندان افغانستان پس از سال 1375 در ادامه ی مهاجرت ها ناگزیر تن به مهاجرت سپرد و به پاکستان کوچید و چندی بعد به اروپا- کشور هالند- رفت و در آن جا دست به تأسیس فصلنامه ی " حوا در تبعید" زد لیلا سر انجام به اثر سرطان مغز- که سال ها رنج می برد- در روز چهارشنبه 31 سرطان 1383 خورشیدی در هالند از سرایش بازداشت و به جاویدانه گی پیوست. شخصیت نخستین ادبی لیلا در نزد پدرش زنده یاد سرشار شمالی شکل گرفت و بعدها در جهان شعر وشعور شهامت قامت برافراشت و خود را، زندگی را و آزادی را تا آخرین لحظه های پدرود به تکرار سرود. لیلا با غزل گام در دنیای شاعرانه گی گذاشت پس از آن میدان های نیمایی و سپید را نیز درنوردید و در تمام این قالب ها الحق که نیک درخشید. درون مایه ی اکثر آفریده های لیلا را درد ها و سرنوشت مردم کشورش تشکیل می دهد و در سطر سطر آفرینش های اش رسالت مندی، تعهد و صداقت در قبال وطن و هم وطنانش را به صورت روشن و برجسته می توان دید. شعر های صراحت در واقع برگ های تاریخ معاصر افغانستان هستند که مخاطب را به بازخوانی فراز و فرود های متعلق به سه دهه اخیر فرا می خواند، او آرام و آگاهانه؛ ولی دردمند، درک ها و دریافت هایش را به سرایش می گیرد. "... لیلا صراحت چه در شعر های از نوعی سیاسی و چه در شعر های از نوعی دیگر، احساساتی نمی شود، هجونامه نمی سراید و زبان به طعن و دشنام نمی گشاید؛ ولی فضای شعرش به گونه یی است که خوانده را به تاریک ترین گوشه های زندگی اجتماعی- سیاسی جامعه به پیش می راند. از جنگ و تجاوز و از راکت و از انفجار به گونه ی صریح سخن نمی آورد؛ ولی از شعر او بوی باروت، بوی خون، صدای انفجار و شکوه مقاومت مردم و امید به پیروزی احساس می شود...." (1)
فریاد هایم را تکه تکه می شنوی
خنجر به گلوگاهم گذاشته اند
...
بی زمان، بی تقویم
در مسیر باد استاده ام
می ترسم
می ترسم
بیشه زار سبزچشم هایت کجاست
تا پنهان شوم
مگذار
با باد
با خاکباد درآمیزم
مگذار، تکه تکه فریاد هایم
گم شوند
در گردباد پیچ در پیچ هیچ
با دستان عاشقت
خنجر از گلوگاهم بردار
... و آن گاه انفجار درد است
و آتشفشان فریاد
فریاد
فریاد
لیلا به همدردی کشورش می رود و می بیند که از در و دیوار ظلم و سیاهی می بارد و سرانجام سر در آغوش "افغانستان" می گذارد و فریاد می زند: "با دستان عاشقت خنجر از گلوگاهم بردار" و پیوسته به این مبارزه خویش ادامه می داد و دست از سرایش آزادی برنمی داشت. " در آن سال ها که این سرزمین به یک(( کولاک بزرگ )) مبدل شده بود، شعر متعهد لیلا صراحت روشنی در کنار چند شعر انگشت شمار دیگر، هم پرخاشگر بود و هم امید آفرین و بشارتگر و نوش دارو روان های زخمی، و چه شگفت که در شعر او هیچ گاه ایماژ به کشتن واقعیت ها و طرد و تبعید آن برنخاست و به هرزه آب سخافت هم در من نیالود." (2)
لیلا به جستجو خویش می پردازد، به جستجو صفا می رود، دوست دارد کشورش دوباره به روشنایی ها برگردد، ولی می بیند که همه چیز گم گشته و یا در حال سقوط و گم شدن هستند:
تا بهار روح یاران صفا گم گشته است
در درون معبد دل ها خدا گم گشته است
تا به سبزستان هستی وحشت پاییز رست
بر لبان سبزه ها ذوق دعا گم گشته است
روشنایی سبز حسرت سوز هستی ساز عشق
در میان ظلمت بی انتها گم گشته است
شور هستی آفرین مرغکان این بهار
در زمستان سکوت مرگ زا گم گشته است
گم شدم در غربت بی هم زبانی گم شدم
تا بهار روح یاران صفا گم گشته است
(3)
لیلا نمی تواند سکوت کند؛ چون شاعر راستین و هدف مند می داند که در قبال مردم و جامعه خویش از چه رسالت خطیری برخوردار است. شاعر راستین پیش از هر کس دیگر به روایت دقیق وضعیت و رویداد ها و رخداد های که اتفاق افتاده و یا در شرف اتفاق است می پردازد. زیرا شاعران در کنار درک از وضعیت، فطرتاً درد عمیق و شگرف نیز دارند و این دو (درک و درد) را با هم می آمیزند و با استفاده از زبان شعر به خورد مردم و جامعه می دهند. لیلا پس از فریاد "گم شدن" از درد دزدی هایی می نالد که آشکار خود شاهد آن است. او می بیند که دشمنان سوگند خورده افغانستان فرهنگ، آزادی، هویت و ... را بی رحمانه به تارج می برند:
ز شام شهر تباهم ستاره دزدیدند
ستاره های ما را آشکاره دزدیدند
چو فوج فوج ملخ را به باغ ره دادند
کلید باغ به دست شب سیه دادند
شبی که برکه ی ماه اش به تشنه گی پیوست
شبی که روزنه های ستاره اش را بست
شبی که شعله اش ار بود برق خنجر بود
شبی که جام سکوتش شکسته باور بود
شبی که خیلی ملخ راه بر بهار زدند
پرنده را به درختان خسته دار زدند
...
بانو لیلا، این شعر آزاده و آبی اندیش در کنار امر سرایشگری از توانایی های خاص دیگر نیز برخوردار بود. نثر پخته و محکم می نوشت و در زمینه تاریخ و جامعه نیز آگاهی های لازم را داشت. "... لیلا صراحت روشنی از آن شاعران و نویسندگانی بود که از فرهنگ بسیار غنی و دانش وسیع بهره ور بود. وی با متون معتبر ونظم ونثر زبان فارسی دری آشنایی بسیار عمیق داشت و در تاریخ اطلاع وسیع اندوخته بود. از لحاظ سجایای شخصی، شخصیت بسیار فروتن، آزرمگین، مردم گرا، بی ادا و خیلی از این مقارن اخلاقی بهره ور بود. او از شاعرانی بود که آن چه ما علوم بلاغت می گوییم. یعنی در معانی و بیان و همچنان در بحث عروض و قافیه مطالعات قابل توجه داشت، و در ادبیات جهان از طریق ترجمه ها مطالعات زیاد داشت."(4) در پایان این مقالت روح آزاده ی این شاعر معاصر افغانستان را شاد می خواهیم و یادش را گرامی می داریم. و آرزو می برم تا لیلا های دیگر فریاد روشن و با صراحت" لیلا" را ادامه دهند.
آثار:
1- طلوع سبز( انجمن نویسندگان افغانستان، 1365ش)
2- تداوم فریاد( کابل، 1370ش)
3- حدیث شب( مجموعه ی مشترک با ثریا واحدی)
4- از سنگ ها و آیینه ها( پشاور، 1376ش)
5- روی تقویم سال( کابل، 1383ش)
پی نوشت ها:
1- پرتو نادری، به دنبال تداوم فریاد،www.afghanasamai.com
2- عبدالقیوم قویم، مروری بر ادبیات معاصر دری، چاپ مطبعه ی فجر، چاپ نخست 1385ش،صص156-157
3- لیلا صراحت روشنی، تداوم فریاد، چاپ کابل، 1370ش
4- واصف باختری، خاموشی لیلا صراحت روشنی،www.farda.org |